محمد تقي جعفري

67

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اجتماعات تلقى مىكند و اصالت فريادهاى وجدان را در بارهء هدف اعلاى هستى كه ورود به جاذبهء ربوبى است مشكوك جلوه مىدهد ، طبيعى است كه تقسيم انسانها به چهار نوع حيوانات هم بازگو كنندهء ارزشها و شخصيت آدميان تلقى خواهد گشت . مىبايست از آقاى راسل پرسيد شما كه جريان طبيعى قدرت را در دست از انسان بيخبران ضد بشرى كه در عين ناتوانى قدرتمند ناميده ميشوند ، با اين سادگى تفسير مىكنيد ، ضمناً براى حفظ بيطرفى خود اقلا اين حقيقت را هم گوشزد كنيد كه قدرت ديگرى هم در تاريخ زندگى بشرى مشغول فعاليت است كه عامل تحرك ميليونها انسان رشد يافته در مسير انسانيت مىباشد . جريان اين قدرت ، قسم ديگرى از انسانها را نشان مىدهد كه زندگى خود را با احساس تعهد برين و مسئوليت در برابر عوامل « حيات معقول » خود و جامعه شان سپرى ميكنند و ما تا بتوانيم آن قدرت ناآگاه را كه دائماً بعنوان آلت دست قدرتمندان و تقسيم انسانها به چهار نوع حيوان ( خوك و خر و حيوانات دست آموز و گوسفندان دنباله رو گوسفندان پيشرمه ) به كار مىرود ، با قدرت رشديافتگان در بوجود آوردن « حيات معقول » تصفيه و مورد بهره بردارى قرار بدهيم . قدرت را كه مفهوم بسيار وسيعى دارد ، مىتوان چنين تعريف كرد كه قدرت عبارت است از عامل حركت و دگرگونى در اشكال مختلف آن ، هيچ ترديدى در اين نيست كه قدرت يكى از واقعيات جهان هستى در قلمرو جهان و انسان است و از ديدگاه وسيع مىتوان گفت : گردانندهء طبيعى انسان و جهان ، قدرت در اشكال گوناگون آنست . بنا بر اين ، قدرت ذاتاً . و با نظر به هويت آن ، واقعيتى است در حد اعلاى ضرورت ، براى به راه انداختن تحول و دگرگونىهاى جهان هستى و انسان ، قدرت به اين معنا نه تنها در برابر حق صفآرائى نمىكند ، بلكه خود مصداق با عظمتى از حق است . اگر همين مصداق با عظمت حق را كه قدرت ناميده مىشود در حال ارتباط با انسان در نظر بگيريم ، يعنى انسان را كه قدرتى بدست آورده است ، منظور نمائيم ، در